مرمرو

نوشته‌های مرجان عالمی، عاشق بی‌قرار تورنتو

Wednesday, June 14, 2006

مکالمه

مکالمه
من: بابا تحويل نمی گيری. از وقتی رفتی سر کار ديگه زنگ هم نمی زنی. من بهت بدهکارم واسه بليط کنسرت.
ب : نه بابا سرم شلوغه، کارم زياده. از پرتغاليه چه خبر؟
من: هيچی. من از هيچ کس الان خوشم نمی ياد. ببين من و تو بايد باهم يک خونه بگيريم. فکر کنم دوتايیمون تا آخر عمر مجرد بمونيم.
ب: آره ، ويل اند گريس می شيم.
من: جدی می گما. بيا من خونم اجاره می دم و يک دوخوابه اجاره می کنيم با هم.
ب: بعد کار چی کار می کنی؟
من: هيچی بهم زنگ بزن کارت تموم شد.
مکالمه
ب: کجايی؟
من: کلاس رقص(جوادا دست). ولی تموم شد. تو کجايی؟
ب: من خونه اين پسرم. داريم دوش می گيريم!
من: آفرين.
ب: بيا کويين و يانگ منم ميام اونجا
من : باشه.
مکالمه
ب: ما اونور چهار راه وايساديم بيا سوار ماشين شو
من: سلام
ب: اين متيو است.
من : سلام متيو! خوشحالم از ديدنت!
من تو دلم: وات د ف*** چقدر اين پسر ه خوبه.
ب: ما رو بزار دم يانگ و بلور.
ما پياده شديم از ماشين متيو
من: اين پسرای به اين خوشگلی رو از کجا مياری. همينه ديگه هر چی پسر خوب و خوشتيپه، غير مستقيم از آب در مياد.
ب: خوب بود؟ نه؟ خيلی دخترونه بود.
من: بابا من آخرش نفهميدم. تو دنبال غير مستقيمی هستی که دخترونه هم نباشه.
ب: راستی ايتاليايه چی شد؟
من: هيچی بابا. بد نبود ولی من از کسی خوشم نمياد الان مگر اينکه اسمش با .. شروع بشه!
ب: مونتريال خوش گذشت؟
من: آره خيلی شهر خوشگليه.

5 Comments:

Post a Comment

<< Home